پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۸

نمازِ شام رسید ای بتِ سمرقندی

بساز چنگ و بزن پرده نهاوندی

اگر چو چنگ بننوازیم روا نبود

که چون بریشمم از پای و سر فروبندی

کرشمه‌ای کن و بَشکی بزن چه باشد اگر

به گوشه لب هم‌چون شکر فروخندی

چو شاخِ مهرِ تو در بستانِ جان بگرفت

درختِ طاقت ما را ز بیخ برکندی

چو آفتاب پرستم نمی‌توانم گفت

که سایه بر من و بر کار من نیفکندی

به خدمتی که اشارت کنی و فرمایی

کمر ببسته‌ام از رویِ لطف بپسندی

به دیده گر بپذیری غلامی تو کند

نزاری‌ای که پدر را نکرد فرزندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۰رسید جان به لبم از بس آرزومندی
  2. شمارهٔ ۱۱۷۱گسسته‌ای و نخواهی که باز پیوندی
  3. شمارهٔ ۱۱۷۲مرحبا مرحبا کجا بودی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۳درآ اهلا و سهلا مرحبا کویی کجا بودی
  5. شمارهٔ ۱۱۷۴اگر زمام ارادت به دست ما بودی
  6. شمارهٔ ۱۱۷۵دریغا گر شبی روزی تو را پروای ما بودی
  7. شمارهٔ ۱۱۷۶اگر هیچ آن پری رخ را دمی پروای ما بودی
  8. شمارهٔ ۱۱۷۷گر آتشی چو من در میان جان بودی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.