پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۱

گسسته‌ای و نخواهی که باز پیوندی

توقّع است که رحمت کنی و نپسندی

سرِ ستیزه گرفتی چه روی می‌بینی

درِ جفا بگشادی چه نقش می‌بندی

بیا و دیدۀ حاسد بکن که از غیرت

گمان برد که دل از من به خیره برکندی

ز آبِ دیده و خاکِ درِ تو نشکیبم

که این و آن ز تو خشنودی است و خرسندی

به دیده و دلِ پر خون به هر چه درنگرم

خیالِ رویِ تو بینم ز آرزومندی

به گوش و گردنِ ما طوقِ عهد و حلقه ی امر

ز بنده بندگی و از شما خداوندی

غلامیِ تو به آزادگی تواند کرد

نزارییی که پدر را نکرد فرزندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۳درآ اهلا و سهلا مرحبا کویی کجا بودی
  2. شمارهٔ ۱۱۷۴اگر زمام ارادت به دست ما بودی
  3. شمارهٔ ۱۱۷۵دریغا گر شبی روزی تو را پروای ما بودی
  4. شمارهٔ ۱۱۷۶اگر هیچ آن پری رخ را دمی پروای ما بودی
  5. شمارهٔ ۱۱۷۷گر آتشی چو من در میان جان بودی
  6. شمارهٔ ۱۱۷۸مرا گر همّتی مردانه بودی
  7. شمارهٔ ۱۱۷۹یاد باد آن که مرا با تو قراری بودی
  8. شمارهٔ ۱۱۸۰گر هیچ شریف‌تر ز می بودی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.