پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۸

مرا گر همّتی مردانه بودی

خلاصم از دلِ دیوانه بودی

چنین جانم ز دل کی سیر گشتی

اگر جانانه‌ام هم خانه بودی

غلط کردم که در شریان جان است

چه می‌گویم که بودی یا نبودی

اگر عاقل نبودی در حجابی

چو مجنون از خرد بیگانه بودی

کجا پیمان به سر دانستمی برد

اگر نه بر کفم پیمانه بودی

کبوتر گر قناعت پیشه کردی

کجا در بندِ دام و دانه بودی

اگر هر مرغکی بر شمعِ تسلیم

فدایی‌وار چون پروانه بودی

کجا چون شب‌پره ظلمت گزیدی

کجا چون جغد در ویرانه بودی

اگر عنقا نبودی در پسِ قاف

میانِ خلق کی افسانه بودی

علی الجمله دلم زین ورطه ی شاق

اگر بیرون شدی مردانه بودی

نزاری را ز مبدا تا به اکنون

همه کارش چنین مستانه بودی

همه عمرش غرامت بر غرامت

و گر شکرانه بر شکرانه بودی

ازین‌ها وارهاندی التقاطی

گرم از جانب جانانه بودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۰گر هیچ شریف‌تر ز می بودی
  2. شمارهٔ ۱۱۸۱دو سه روز است که دیدار به ما ننمودی
  3. شمارهٔ ۱۱۸۲وفا نکردی و از دوستی بگردیدی
  4. شمارهٔ ۱۱۸۳وفا نکردی و پیوندِ عهد ببردی
  5. شمارهٔ ۱۱۸۴دریغا مهر و پیوندت که بگسستی و ببریدی
  6. شمارهٔ ۱۱۸۵باز جهان تازه کرد قدرتِ باری
  7. شمارهٔ ۱۱۸۶آخر ای دوست به من به من باز نظر کن باری ‌
  8. شمارهٔ ۱۱۸۷خلافِ عهد روا نیست در وفاداری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.