پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۵

باز جهان تازه کرد قدرتِ باری

باده بده بر نسیمِ بادِ بهاری

گُل بُنِ بشکفته و طراوت و زینت

بلبلِ شوریده و شفاعت و زاری

باد چو زلفِ بنفشه کرد به شانه

گل چه کند در برابر آینه‌داری

بویِ خوشِ لاله در تنوره ی آتش

قاعده ی مجمرست و عودِ قِماری

خاصه درین وقت کز خواص تناسخ

بیدق شطرنج می‌کنند سواری

مشتبهی گفته شد به عادتِ شاعر

مذهبِ ما را از آن طرف نشماری

هیچت اگر از حیات هیچ نصیبی

هست که حدّ ِ دواب باز گذاری

در برِ گل خفته تا سحرگه و آن گه

در شَمَرِ خُم روی و غسل برآری

ور نه برون آیی از مراتب حیوان

پس تو به فتوای عقل کم ز حماری

جنبشی اندر نبات هست و خروجی

گر تو ز گل کم‌تری به مرتبه خاری

بویِ ریاحین خلد باورت ار هست

نیست جز از گل‌ستانِ طبعِ نزاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸۷خلافِ عهد روا نیست در وفاداری
  2. شمارهٔ ۱۱۸۸خلافِ عهد مکن گر سرِ وفاداری
  3. شمارهٔ ۱۱۸۹توقّع است که گوشی به حالِ ما داری
  4. شمارهٔ ۱۱۹۰مرا به چاشنیی جانبی مگر داری
  5. شمارهٔ ۱۱۹۱نه مهربانی و نه شفقت و نه دل داری
  6. شمارهٔ ۱۱۹۲ختنی جمالی ای جام حبشی چه نام داری
  7. شمارهٔ ۱۱۹۳بتا بر سرو می گویند خورشید روان داری
  8. شمارهٔ ۱۱۹۴دلبرا با ما سر پیوند داری یا نداری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.