پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸۹

توقّع است که گوشی به حالِ ما داری

روا مدار که آزارِ ما روا داری

رعایتی کن و گردِ دلم برآی دمی

مسیحِ جانِ منی یک دمی کجا داری

چو در هوایِ تو پیوسته می کنم طَیَران

مرا رسد که کنم دعویِ هواداری

اگر کنارِ من از گریه چون محیط شود

بدیع نیست که چشمانِ آشنا داری

ز آفتاب جمالت گر ارتفاع کنند

به فرق خطّ ِ تفاخر بر استوا داری

اگر چه خطّ ِ تو خطّ ِ جفا کشید و لیک

خطا نباشد چون روی در خطا داری

نثارِ پایِ تو اشکم اگر گهر خواهی

فدایِ جانِ تو جانم اگر رضا داری

دلم ببردی و صبر و شکیب و خواب و قرار

دگر چه ماند مگر قصدِ جانِ ما داری

ز دودِ آهِ نزاری بترس و ظلم مکن

اگر چه دستِ ستم‌گاری و جفا داری

به خاکِ پایِ تو سوگند می‌دهم بر تو

که گه‌گهی ز نزاریِ زار یاد آری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۱نه مهربانی و نه شفقت و نه دل داری
  2. شمارهٔ ۱۱۹۲ختنی جمالی ای جام حبشی چه نام داری
  3. شمارهٔ ۱۱۹۳بتا بر سرو می گویند خورشید روان داری
  4. شمارهٔ ۱۱۹۴دلبرا با ما سر پیوند داری یا نداری
  5. شمارهٔ ۱۱۹۵من نه آنم به حقیقت که تو می پنداری
  6. شمارهٔ ۱۱۹۶گر تو در این بیابان برگ سفر نداری
  7. شمارهٔ ۱۱۹۷گر سر و برگ بلای عشق نداری
  8. شمارهٔ ۱۱۹۸به بالینم فراز آمد میان خواب و بیداری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.