پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹۴

دلبرا با ما سر پیوند داری یا نداری

راست برگو الله الله راست داری یا نداری

عیب نتوان کرد باید سر به مسکینی نهادن

گر به پیوند چو من شوریده ای سر در نیاری

با تو ما باری به یک دل در میان داریم صد جان

تا تو خود با ما و از ما در میان یا برکناری

سر برآوردیم با تو از گریبان محبت

شسته از چرک طبیعت دامن پرهیزگاری

روزگارم صرف شد در انتظار وصل و از تو

دست باید شست اگر هم داستان روزگاری

نیست روی دیگرم روی من و خاک تشفع

چون ندارم زور و زر باری برآرم دست زاری

مجمع کروبیان گویند اللهم اسمع

هر چه از گردون برآید نالۀ زار نزاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹۶گر تو در این بیابان برگ سفر نداری
  2. شمارهٔ ۱۱۹۷گر سر و برگ بلای عشق نداری
  3. شمارهٔ ۱۱۹۸به بالینم فراز آمد میان خواب و بیداری
  4. شمارهٔ ۱۱۹۹بامن ای یار ندانم سر یاری داری
  5. شمارهٔ ۱۲۰۰بی می منشین اگر دلی داری
  6. شمارهٔ ۱۲۰۱نمی‌دانم چه بد کردم که نیکم زار می‌داری
  7. شمارهٔ ۱۲۰۲می‌روی می‌دهدت دل که مرا بگذاری
  8. شمارهٔ ۱۲۰۳مرای ای یار ضایع می‌گذاری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.