پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۰

بی می منشین اگر دلی داری

وز عمر امید حاصلی داری

خرم دل بی غم تو گر خاطر

با عهد وصال مقبلی داری

مجنون شو و دم مزن دگر تا کی

خود را به محل عاقلی داری

از خود به در آی اگر از او خواهی

بشتاب که دور منزلی داری

دی گفت یکی که ای سر آشفته

همواره تو پای در گلی داری

گفتم چه کنم که من به گردابم

تو خوش بنشین که ساحلی داری

چندین چه کنی نزاریا زاری

بر پای مگر سلاسلی داری

موقوف چه مانده ای نمی دانم

جز محنت عشق مشکلی داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۲می‌روی می‌دهدت دل که مرا بگذاری
  2. شمارهٔ ۱۲۰۳مرای ای یار ضایع می‌گذاری
  3. شمارهٔ ۱۲۰۴دوش آمد و گفت در چه کاری
  4. شمارهٔ ۱۲۰۵خوش ایّامی و خرّم روزگاری
  5. شمارهٔ ۱۲۰۶دل ببرد از من بتی زیبا نگاری
  6. شمارهٔ ۱۲۰۷نیک‌بخت است که دارد چو تو یاری و نگاری
  7. شمارهٔ ۱۲۰۸باز دلم صید کرد طرفه نگاری
  8. شمارهٔ ۱۲۰۹مرا گر یار خواهد گفت رو بر بند زنّاری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.