پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰۶

دل ببرد از من بتی زیبا نگاری

ماه‌رویی سرو قدّی گل عذاری

عاشقم عاشق بگفتم آشکارا

عاشقی چندین گناهی نیست باری

کارِ من بر رویِ نیکو حال کردن

هر کسی حالی دگر دارند و کاری

یار با ما در میان آید چه باشد

سرزنش گو می کنید از هر کناری

چون امیدِ وصل خواهد بود شاید

گر بباید برد یک چند انتظاری

هر که را بر خرمنِ گل دست باید

گو مکش انگشت باز از زخمِ خاری

گو در این دریا مرو بد دل که زان پس

نیست بیرون آمدن را اختیاری

هر که بر جان لرزد از عشقش چه حاصل

مستِ عرفان را نباشد اعتباری

در وفایِ عهدِ یاری چون نزاری

تا به دست آید بباید روزگاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰۸باز دلم صید کرد طرفه نگاری
  2. شمارهٔ ۱۲۰۹مرا گر یار خواهد گفت رو بر بند زنّاری
  3. شمارهٔ ۱۲۱۰یار مرا وعده داد بوس و کناری
  4. شمارهٔ ۱۲۱۱آرزو می کندم با تو شبی بوس و کناری
  5. شمارهٔ ۱۲۱۲مپسند یارا ما را به خواری
  6. شمارهٔ ۱۲۱۳دگر بار از نسیم نو بهاری
  7. شمارهٔ ۱۲۱۴بیا یارا که آمد وقتِ یاری
  8. شمارهٔ ۱۲۱۵مگسل نگارا پیوندِ یاری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.