پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۴

بیا یارا که آمد وقتِ یاری

مرا بی خویشتن تا چند داری

به نومیدی چو من بی چاره ای را

روا باشد که ضایع می گذاری

جفا بردن ز دشمن بر امیدی

بسی آسان تر از نومیدواری

بسی جور از فراقت بردم ای دوست

ز دشمن تا کی آخر بردباری

مباش آخر بدین نامهربانی

که یاد از دوستان هرگز نیاری

شکیبایی مدار از من توقّع

که من معذورم از آشفته کاری

ملاقاتی که رویت باز بینم

همین میخواهم از مولا به زاری

به رغبت جان به جانان واسپارم

همین باشد طریقِ حق گزاری

مقاماتی برون آرم که عشّاق

بیاموزند از من جان سپاری

چو من در بی خودی مشهور دهرم

ز من شینی نباشد بی قراری

میازار آخر ای یار دل آزار

نزاری تا به کی زار و نزاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۶گر طاقت ما داری در مستی و هشیاری
  2. شمارهٔ ۱۲۱۷ترا خود نیست راه و رسمِ یاری
  3. شمارهٔ ۱۲۱۸چرا سر به پیوندِ ما در نیاری
  4. شمارهٔ ۱۲۱۹باز دل دادم به دستِ دل بری
  5. شمارهٔ ۱۲۲۰گرت بخت یارست فرمان بری
  6. شمارهٔ ۱۲۲۱ای شده مشغولِ خویش هیچ گمان می بری
  7. شمارهٔ ۱۲۲۲بس در جفا مکوش که از حد بمی بری
  8. شمارهٔ ۱۲۲۳یا رب آن ماه است یا خورشید یا بُت یا پری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.