پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱۷

ترا خود نیست راه و رسمِ یاری

که یاران را معطّل می گذاری

چرا بر هیچ بی دل رحمتی نیست

چه دل داری مگر خود دل نداری

قدم سهل است بر دنیا نهادن

اگر با ما به یاری سر درآری

چنانم در میانِ جان نشستی

که پندارم همه شب در کناری

به زور و زر ندارم با تو دستی

مگر دستی برآرم هم به زاری

بدان ای دوست قدرِ دوست امروز

چنین منگر عزیزان را به خواری

چه سود آن گه که یاد آری به حسرت

که افسوس از تو ای مسکین نزاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱۹باز دل دادم به دستِ دل بری
  2. شمارهٔ ۱۲۲۰گرت بخت یارست فرمان بری
  3. شمارهٔ ۱۲۲۱ای شده مشغولِ خویش هیچ گمان می بری
  4. شمارهٔ ۱۲۲۲بس در جفا مکوش که از حد بمی بری
  5. شمارهٔ ۱۲۲۳یا رب آن ماه است یا خورشید یا بُت یا پری
  6. شمارهٔ ۱۲۲۴بگذر ای باد بر اطرافِ قهستان سحری
  7. شمارهٔ ۱۲۲۵گر امشبم چو دوش به سر باز بگذری
  8. شمارهٔ ۱۲۲۶هیچت افتد که به ما بر گذری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.