پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۴

بگذر ای باد بر اطرافِ قهستان سحری

زود باز آر به شروان و شماخی خبری

خاطری نیک به احوالِ کسی ملتفت است

که چو او نیست در آفاق به خوبی دگری

گر بدان سرو رسی گو به چمن پست شدم

به لگد کوب و تو ناکرده به سویم گذری

رویِ شیرین نفسی بی مگسی نادیده

می زنم زار چو فرهاد سری بر کمری

رازِ سربسته ی لیلی به کسی نگشاید

هم چو مجنون شده ام در همه عالم سمری

کیست کز دفترِ ما یاد ندارد ورقی

کیست کز قصّه ی ما یاد ندارد قدری

من اگر سر برود بر سرِ پیمان توام

لیکن از عهدِ تو باید که ببینم اثری

نفسی بیش نمانده ست به همّت مددی

صبر ازین بیش ندارم به عنایت نظری

هم چو سوزن شدم از صبر نه آخر مثل است

هم به جایی کَشَد این رشته به تدریج سری

بارها هر چه به غربت ز سفر توبه کنم

به علی رغم برآید ز زمینم سفری

گر نزاری به قهستان رسد از شروان باز

چه مبارک سفری باشد و میمون حضری

باز نادیدنِ اصحاب و به حسرت رفتن

سخت کاری ست دگر هیچ ندارد خطری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۶هیچت افتد که به ما بر گذری
  2. شمارهٔ ۱۲۲۷اگر به مصلحت از پیش دوست برگذری
  3. شمارهٔ ۱۲۲۸سواره هر چه به نظّاره گاه برگذری
  4. شمارهٔ ۱۲۲۹گر مرا نیست به کویِ تو مجالِ گذری
  5. شمارهٔ ۱۲۳۰جهان خراب شد از نسبتِ پدر پسری
  6. شمارهٔ ۱۲۳۱عشق را ختم است بر عالم سری
  7. شمارهٔ ۱۲۳۲چرا به جانبِ یاران نمی‌کند نظری
  8. شمارهٔ ۱۲۳۳ترک من و آشوبِ دل خاتونِ ماه خاوری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.