پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲۷

اگر به مصلحت از پیش دوست برگذری

چرا به گوشه ی چشم از قفا نمی نگری

بدین شمایل و شکل از نقاب ممکن نیست

که آدمی به درآید چه آدمی که پری

وجودِ پاک تو با آب و گِل نیامیزد

بدان سبب که تو نورانیی و ما بشری

فرازِ سرو که دیده ست سیب و شفتالو

نگاه کن که چه پاکیزه ای و باروری

به طعنه گفتی تشنییع می زنی بر من

بلی پس از که تظلّم کنم چو دل تو بری

به خاکِ پایِ عزیزت که سر بهایِ من است

که از دو دیده به نزدیکِ من عزیزتری

اگر مشاهده کم اتّفاق می افتد

ز راهِ بینشِ خاطر همیشه در نظری

چرا رضا ندهد عاشقِ ریاضت کش

که گر ز دوست جدا شد به درد بیش تری

نزاریا به وفا حالیا جگر می خور

که هم ز اهلِ دلی آن بود که بر نخوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲۹گر مرا نیست به کویِ تو مجالِ گذری
  2. شمارهٔ ۱۲۳۰جهان خراب شد از نسبتِ پدر پسری
  3. شمارهٔ ۱۲۳۱عشق را ختم است بر عالم سری
  4. شمارهٔ ۱۲۳۲چرا به جانبِ یاران نمی‌کند نظری
  5. شمارهٔ ۱۲۳۳ترک من و آشوبِ دل خاتونِ ماه خاوری
  6. شمارهٔ ۱۲۳۴بیش ازینم نشود از تو میسّر به صبوری
  7. شمارهٔ ۱۲۳۵ای که غایب نیی از خاطر اگر مهجوری
  8. شمارهٔ ۱۲۳۶خوش است دردِ جداییّ و داغِ مهجوری
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.