پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۶

خوش است دردِ جداییّ و داغِ مهجوری

اگر وصال میسّر شود پس از دوری

سوادِ ملکِ وجودم خراب کرد فراق

خراب‌کرده عشق و امیدِ معموری

بدان امید که روزی به گوشِ دوست رسد

به نظم آورم این عِقدهای منشوری

ز دیده دانه دُر نظم می‌کنم همه شب

به روشناییِ دل در شبانِ دیجوری

معاف دار نگار اگر ضرورتِ حال

شکایتی دو سه اِنها کنم به دستوری

سلامکی نفرستی پیامکی ندهی

نه شرطِ عهدِ قدیم است اگر چه معذوری

سرت به همچو منی ار فرو نمی‌آید

غریب نیست که در حسن خویش مغروری

شبی ز جام وصال تو گر شدم سرمست

قیامتا که بدیدم ز روزِ مخموری

پس از مجاهده انتظار خوش باشد

اگر خلاص به صحّت بود ز رنجوری

نزاریا ز عذابِ فراق بیش منال

که در مقابل نیش است نوشِ زنبوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳۸گر ز شیرین‌لبی کنم شوری
  2. شمارهٔ ۱۲۳۹بر آن سرم که دگرباره در دهم صوری
  3. شمارهٔ ۱۲۴۰به ناموس آتش اندر زن بیار آن آبِ انگوری
  4. شمارهٔ ۱۲۴۱موحّدوار کن در عشق سیری
  5. شمارهٔ ۱۲۴۲تا نیستی خود را از راه برنگیری
  6. شمارهٔ ۱۲۴۳بر ما به گناهی که نکردیم نگیری
  7. شمارهٔ ۱۲۴۴مگر تقدیر دل باری به غم رفته ست و سر بازی
  8. شمارهٔ ۱۲۴۵چه دلبری که به دل داریی نپردازی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.