پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳۹

بر آن سرم که دگرباره در دهم صوری

صلا بگویم و عشّاق را دهم سوری

ولیک من به سرِ خود نمی‌توانم بود

که هست قاعده بر آمری و مأموری

مطیع امرمان و تعلیم را شده تسلیم

بلی نباشم نه معجبی نه مغروری

طبیبِ درد کسی دیگرست وگرنه به حق

من آن نی‌ام که ندانم علاجِ رنجوری

درون خانهی ظلمت بمانده‌ای زیرا

کسی برون نرود بی‌دلالتِ طوری

فسرده گو به تعصّب گمان مبر بر ما

که هست مستیِ ما از لعابِ انگوری

دگر به نسیهی آینده‌یی فریفته‌ام

در انتظارِ بهشتی و وعدهی حوری

کسی که مست ز خم‌خانهی الست آمد

از آن سپس نبود حاجتش به مستوری

بهشت و حور به معنی معین آمده است

چه غم اگر نشناسد ز غایت دوری

من آن کسم که شدم در حضور مستغرق

مدان مرا چو نزاری نزارِ مهجوری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۱موحّدوار کن در عشق سیری
  2. شمارهٔ ۱۲۴۲تا نیستی خود را از راه برنگیری
  3. شمارهٔ ۱۲۴۳بر ما به گناهی که نکردیم نگیری
  4. شمارهٔ ۱۲۴۴مگر تقدیر دل باری به غم رفته ست و سر بازی
  5. شمارهٔ ۱۲۴۵چه دلبری که به دل داریی نپردازی
  6. شمارهٔ ۱۲۴۶گر چه مشغولی و با بنده نمی پردازی
  7. شمارهٔ ۱۲۴۷همای وارم اگر سایه بر سر اندازی
  8. شمارهٔ ۱۲۴۸زبان دراو مکش ای بی بصر به دست درازی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.