پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۳

بر ما به گناهی که نکردیم نگیری

ور نیز بکردیم شفاعت بپذیری

این قاعدۀ اهل کرم نیست که احباب

از پای درآیند و توشان دست نگیری

در دست رقیبم که بمیراد به خواری

مگذار که کافر ببردمان به اسیری

از باطنِ مجروح گرفتم خبرت نیست

در ظاهر آخر نظری کن که بصیری

فرهاد به سنگی بر اگر صورت شیرین

کرده ست چه باشد تو مرا نقش ضمیری

ماهی، ملکی، حور بهشتی، چه وجودی

مثل تو ندیدم به چه گویم که نظیری

عاقل نکند عیب جوان را که اگر شیخ

این روی ببیند بکند توبه ز پیری

بگذار که دیوانه و شوریده و مستم

مه نام و مه نسبت چه بزرگی چه امیری

بوی گل و آتش به مشامت نرسیده ست

گویی که چنین هم نفس دود عبیری

تا دل نسپاری به کسی هم چو نزاری

هرگز نشوی زنده به جانی که نمیری

گو خلق بکن سرزنش و عیب تو می باش

در پای من ای خار که خوش تر ز حریری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۵چه دلبری که به دل داریی نپردازی
  2. شمارهٔ ۱۲۴۶گر چه مشغولی و با بنده نمی پردازی
  3. شمارهٔ ۱۲۴۷همای وارم اگر سایه بر سر اندازی
  4. شمارهٔ ۱۲۴۸زبان دراو مکش ای بی بصر به دست درازی
  5. شمارهٔ ۱۲۴۹گرم به کینه بسوزی وگر به مهر بسازی
  6. شمارهٔ ۱۲۵۰شبی گر اتّفاق افتد که با ما خلوتی سازی
  7. شمارهٔ ۱۲۵۱چه باشد ار به ملاقات چاره‌ای سازی
  8. شمارهٔ ۱۲۵۲به حال من چه شود گر نظر کنی روزی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.