پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴۶

گر چه مشغولی و با بنده نمی پردازی

هم توانی ز سر لطف که کاری سازی

از سر پای اگرت هیچ بود دست رسی

چاره ای ساز که بر من نظر اندازی

آرزومندم و زین بیش ندارم طاقت

چه شود گر سر مرحمتم بنوازی

نیم جان دارم و در باخته ام با تو به طوع

کار جان ار چه نگیرند به بازی بازی

آه اگر نیمه شب مست کمین بگشایی

به شبیخونی و بر جان نزاری تازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴۸زبان دراو مکش ای بی بصر به دست درازی
  2. شمارهٔ ۱۲۴۹گرم به کینه بسوزی وگر به مهر بسازی
  3. شمارهٔ ۱۲۵۰شبی گر اتّفاق افتد که با ما خلوتی سازی
  4. شمارهٔ ۱۲۵۱چه باشد ار به ملاقات چاره‌ای سازی
  5. شمارهٔ ۱۲۵۲به حال من چه شود گر نظر کنی روزی
  6. شمارهٔ ۱۲۵۳خوشا که موسمِ گل بامداد برخیزی
  7. شمارهٔ ۱۲۵۴اگر چه سوخته‌ام در بلای عشق بسی
  8. شمارهٔ ۱۲۵۵به اعتقاد نزاری عزیزتر به بسی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.