پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵۵

به اعتقاد نزاری عزیزتر به بسی

ز هر چه در همه آفاق هست هم‌نفسی

ز عشق دیر خبر یافتیم واویلا

که روزگار به سر برده‌ایم در هوسی

به باغ قیمت گل بلبل آن گهی داند

که مدتی بکشد بار هجر در قفسی

چو چشم شوخ دلم در سر نظر می‌کرد

به مصلحت شدم از پیش خلق باز پسی

خیالِ روی تو اندر نظر که را طاقت

که من بدیدمش آشفته‌تر شدم به بسی

اگر به تیغ زدی در حضور دوست رقیب

چنان بدم به تحیر که در عسل مگسی

نه برگ خلوت و نه روی در میان بودن

نه چاره دگر الّا سفر نه دسترسی

به غصّه می‌روم و این بتر که قصّه خویش

نمی‌توانم گفت از مصاحبان به کسی

به آب سر نتوان دفع کرد آتش دل

وگرنه می‌رود اینک ز چشم من ارسی

نزاریا به که نالی چو دوستان فریاد

نمی‌رسند و ندارد فراق وابرسی

توانگرانِ بیاسوده در کجاوه ناز

چه غم خورند که فریاد می‌کند جرسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵۷بمیر و تا نبود هم‌نفس مزن نفسی
  2. شمارهٔ ۱۲۵۸گر یاد روزگار فراغت کند کسی
  3. شمارهٔ ۱۲۵۹کس ندارم که پیامی برد از من به کسی
  4. شمارهٔ ۱۲۶۰گر ز مردان صاحب درد باشی
  5. شمارهٔ ۱۲۶۱مرا تا جان و دل باشد به جای جان و دل باشی
  6. شمارهٔ ۱۲۶۲ترا با خویش کاری نیست تا با خویشتن باشی
  7. شمارهٔ ۱۲۶۳گر به فرمانِ من سوخته خرمن باشی
  8. شمارهٔ ۱۲۶۴به دست بی خبران چیست هیچ سرزنشی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.