پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۳

گر به فرمانِ من سوخته خرمن باشی

من غلام تو و تو خواجگی من باشی

هیچ نقصان نکند مملکت حسنِ ترا

که کم آزار و نکو خلق و فروتن باشی

حاصل از کشتنِ من چیست همین هیچ دگر

خون بی‌داد گری کرده به گردن باشی

دشمن جان منی پس منِ مسکین چه کنم

دوست چون دارمش آن را که تو دشمن باشی

بی وفایی و جفا کاری و بی‌داد گری

خود تو پیوسته بدین کار معیّن باشی

حسنت از حد و نهایت بگذشت احسان کن

تا به اخلاق پسندیده مزیّن باشی

نفس سوختگان در دلِ سخت تو رسد

هم به دم نرم شوی گر همه آهن باشی

عقل شوریده رَوَد تا تو برین شیوه روی

شهر پر فتنه بود تا تو در این فن باشی

کی بماند مگر از شعرِ نزاری بیتی

گر تو در شهر چنین خانه برافکن باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۵برخیز نگارا و برافروز چراغی
  2. شمارهٔ ۱۲۶۶دلا یک رنگ شو با ما مپوش از زرق زراقی
  3. شمارهٔ ۱۲۶۷کُشتی ز بس انتظار تا کی
  4. شمارهٔ ۱۲۶۸فراقِ دوست چه دردست بی دواء الکی
  5. شمارهٔ ۱۲۶۹ای دل آخر سر بنه گردن فرازی تا به کی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۰سوختم در زمهریر از تشنگی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۱مرا با دوست می افتد به هر وقتی و هر حالی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۲شدستم ناگهان در وجد و حالی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.