پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶۲

ترا با خویش کاری نیست تا با خویشتن باشی

اگر از خود برون آیی همه جان غیر تن باشی

به رغبت اقتدا باید به صاحب عهده ای کردن

نمی دانی که تا با خویش باشی اهرمن باشی

چنان باید اگر داری امید از حق به آمرزش

که باشی پس رو آل محمد تا حسن باشی

گریبان ده به دستِ عزت و تسلیم کن مطلق

که موقوف خودی تا در حجاب پیرهن باشی

زنان را نبود از سوزن به سر نه مرد را پس گر

بماند سوزنی با تو هنوز از سوی زن باشی

رفیقان در معارج برگذشتند از صراط و تو

روا باشد که در دنیا به بویی مُرتَهَن باشی

بتِ صورت پرستان را شکستن نیست چندانی

هوا را بشکنی آن گه به معنی بت شکن باشی

مُعوَّل بر خدا کن در مقامات غم و شادی

چرا آخر به حالت های دنیا مُمتَحن باشی

به عزلت چون نزاری گوشه یی گیر و قناعت کن

به قوت الیوم تا شایسته هر انجمن باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶۴به دست بی خبران چیست هیچ سرزنشی
  2. شمارهٔ ۱۲۶۵برخیز نگارا و برافروز چراغی
  3. شمارهٔ ۱۲۶۶دلا یک رنگ شو با ما مپوش از زرق زراقی
  4. شمارهٔ ۱۲۶۷کُشتی ز بس انتظار تا کی
  5. شمارهٔ ۱۲۶۸فراقِ دوست چه دردست بی دواء الکی
  6. شمارهٔ ۱۲۶۹ای دل آخر سر بنه گردن فرازی تا به کی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۰سوختم در زمهریر از تشنگی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۱مرا با دوست می افتد به هر وقتی و هر حالی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.