پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷۰

سوختم در زمهریر از تشنگی

تا به کی دارم نفیر از تشنگی

سینه‌ای دارم کدامین سینه بل

کوره‌ ای هم چون اثیر از تشنگی

ساقیا گر پای‌مردی می کنی

یک زمانم دست گیر از تشنگی

در نگنجد هر چه باشم منتظر

جز شرابم در ضمیر از تشنگی

از اوامم ناگزیر از مفلسی

از مدامم ناگزیر از تشنگی

در دلم زن آتشِ می گو بسوز

چند باشم در زَحیر از تشنگی

آتشی دیدی که باشد هم چو آب

خسته را آتش پذیر از تشنگی

چون سمندر هر که آتش خواره نیست

گو چو بوتیمار میر از تشنگی

زهر خور گو منکرِ آبِ حیات

تا بسوزد در سَعیر از تشنگی

زارییی ماند از نزاری ساقیا

زرد شد هم چون زریر از تشنگی

این عجایب تر که در سرمای دی

سوخت با این زمهریر از تشنگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷۲شدستم ناگهان در وجد و حالی
  2. شمارهٔ ۱۲۷۳عشق آمد و کرد خانه خالی
  3. شمارهٔ ۱۲۷۴ما را نبود قاعده ی جنگ و جدالی
  4. شمارهٔ ۱۲۷۵نه وقتی با منت بودی وصالی
  5. شمارهٔ ۱۲۷۶خوب آفریدی زین سان جمالی
  6. شمارهٔ ۱۲۷۷غمزه ی مست صنم بابلی
  7. شمارهٔ ۱۲۷۸بر آن سری که دل مستمند ما بخلی
  8. شمارهٔ ۱۲۷۹فرتوت عشق را نگریزد ز بی دلی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.