پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷۸

بر آن سری که دل مستمند ما بخلی

اگر به دل برهم از تنم به جان بحلی

تو را رسد که اگر که بر قبیله ی آدم

به حسن ناز کنی حق به دست توست بلی

به بوسه ای ز تو راضی نبوده ایم بیار

که در صفا و کرم نوش لعل و بحر دلی

بیا به جان عزیزت که روزگار مبر

مجال گفت و شنو نیست تا کی از لک ولی

به جان تو که ز پیکان تیر هجرانت

جراحت است مرا بر میان جان اجلی

مرا ولایت آن نیست کز تو بر بخورم

غم فراق تو جان مرا بس است ولی

هدایت است غمت تا کجا فرود آید

کفایت است نه کسبی بلی که لم یزلی

محبت تو نه آنست کس دلم برود

محب معتقدم معتقد نه معتزلی

هنوز بعد قیامت همان محب تو ام

کجا زوال پذیرد محبت ازلی

وفا و عهد تو محکم است در سینه چنان

که اعتقاد نزاری به خاندان علی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۰ای در بیابان غمت سرگشته هر جایی دلی
  2. شمارهٔ ۱۲۸۱دو چشم مست و دو ابروی طاق واویلی
  3. شمارهٔ ۱۲۸۲آخر منم و لبی و جامی
  4. شمارهٔ ۱۲۸۳حرام است ار دلی داری حیاتی بی دل آرامی
  5. شمارهٔ ۱۲۸۴می حرام است خاصه بر عامی
  6. شمارهٔ ۱۲۸۵هر چه در پیشانیم آویخت می
  7. شمارهٔ ۱۲۸۶یاد آن شب ها که در خلوت به روز آوردمی
  8. شمارهٔ ۱۲۸۷من تشنه ترم ساقی حالی به من آور می
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.