پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۴

می حرام است خاصه بر عامی

مرد جامی چو جم شود نامی

احمد از جام یافت ملک ابد

چه عجب گر نبود هم جامی

جهد کن تا مگرتو هم بچشی

جرعه ی جام احمد جامی

باده در کام جان رندان ریز

زاهدان را بده به ناکامی

هم چو دریا،چه شوری از بادی

کشتیی نوش تا بیارامی

تا بر آرد ز مشرق جانت

نور صبح آبگینه ی شامی

تا نبیند سرادق دنیا

نشود مرد خاصه خیامی

پای بر فرق آفرینش نه

تا خوشی بر صراط بخرامی

آتشی زن نزاریا و بسوز

آخر ای پخته تا به کی خامی

لاف وحدت زنی و مشرک وار

زیر کش در گرفته اصنامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۶یاد آن شب ها که در خلوت به روز آوردمی
  2. شمارهٔ ۱۲۸۷من تشنه ترم ساقی حالی به من آور می
  3. شمارهٔ ۱۲۸۸گر نه به دست نفس بهیمی اسیرمی
  4. شمارهٔ ۱۲۸۹آوازه درافتاد که باز آمدم از می
  5. شمارهٔ ۱۲۹۰گفت به من محتسب که توبه کن از می
  6. شمارهٔ ۱۲۹۱دروغ است کی کرده ام توبه از می
  7. شمارهٔ ۱۲۹۲خوش بود به صبح دم زمزمه ی خروسِ می
  8. شمارهٔ ۱۲۹۳خوش ترست از آبِ حیوان خاکِ می
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.