پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۳

حرام است ار دلی داری حیاتی بی دل آرامی

برو یاری به دست آور که یابی از لبش کامی

اگر بلبل بدانستی که گل بوی از کجا دارد

نگشتی گرد گل هرگز طلب کردی گل اندامی

به دفع چشم بد آن را که باشد هم نفس خوبی

سپندی گو بر آتش نه که دارم خرم ایامی

مخور جز می اگر وقتی نباشد می غم می خور

غم دنیا مخور باری که آن را نیست انجامی

شراب از دست جانان خور مخور از جام جم غافل

جم وقتی اگر وقتی به دست آری چنین جامی

نزاری قبله ی رویت خیال روی لیلی بس

گر این عیب است چون مجنون بر آور در جهان نامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۵هر چه در پیشانیم آویخت می
  2. شمارهٔ ۱۲۸۶یاد آن شب ها که در خلوت به روز آوردمی
  3. شمارهٔ ۱۲۸۷من تشنه ترم ساقی حالی به من آور می
  4. شمارهٔ ۱۲۸۸گر نه به دست نفس بهیمی اسیرمی
  5. شمارهٔ ۱۲۸۹آوازه درافتاد که باز آمدم از می
  6. شمارهٔ ۱۲۹۰گفت به من محتسب که توبه کن از می
  7. شمارهٔ ۱۲۹۱دروغ است کی کرده ام توبه از می
  8. شمارهٔ ۱۲۹۲خوش بود به صبح دم زمزمه ی خروسِ می
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.