پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸۵

هر چه در پیشانیم آویخت می

وز ترشح در کنارم ریخت خوی

آن زمان دفع خمارم می کند

می که بادا آفرین بر جان وی

چون خمارم بشکند در چشم من

هر دو یکسان می نماید نور و فی

گرد پای خمر خواهم کرد دور

هم چو گرد قطب دوران جدی

زاهدان بر خم بگشتندی ولی

نیست شان اصلی به حکم کل شی

خنب بر جان چشمه ی حیوان ماست

نی خضر از چشمه شد جاوید حی

از سفال کهنه صد اسرار غیب

با تو بنمایم چو سر جام می

با خرد گفتم بگویم سر جام

بانگ بر من زد چه خواهی گفت هی

هر که پیدا کرد اسرار نهان

بس پشیمانی که پیش آمد ز پی

می خور ای بابا می و انده مخور

تا کند طومار ننگ و نام طی

گر کنی باری به درد تیره کن

باده ی صافی دریغ آید به قی

دیر شد تا شد نزاری مست عشق

هیچ میدانی که از کی تا به کی

ور نمی دانی بگویم ز آن زمانک

داده اند از بدو کن جامی به وی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸۷من تشنه ترم ساقی حالی به من آور می
  2. شمارهٔ ۱۲۸۸گر نه به دست نفس بهیمی اسیرمی
  3. شمارهٔ ۱۲۸۹آوازه درافتاد که باز آمدم از می
  4. شمارهٔ ۱۲۹۰گفت به من محتسب که توبه کن از می
  5. شمارهٔ ۱۲۹۱دروغ است کی کرده ام توبه از می
  6. شمارهٔ ۱۲۹۲خوش بود به صبح دم زمزمه ی خروسِ می
  7. شمارهٔ ۱۲۹۳خوش ترست از آبِ حیوان خاکِ می
  8. شمارهٔ ۱۲۹۴خوش نیست بر طلیعه ی انوارِ بام می
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.