پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹۳

خوش ترست از آبِ حیوان خاکِ می

زندگی زهرست بی تریاکِ می

روحِ راحِ خُلد می آید از او

راحتِ روح است بویِ پاکِ می

دیر شد تا عقلِ روشن بین به عشق

خویشتن را بسته بر فتراکِ می

مور و آن گه طاقتِ پهلویِ پیل

پیل و آن گه حملۀ ناباکِ می

ساقیا کف گیره یی ساز از مژه

از پیِ برچیدنِ خاشاکِ می

شیوۀ مستانِ چالاک است هین

بر کفِ ما نه لبالب لاکِ می

هم چو من برقّدِ او پوشد قبا

هر که داند شیوۀ چالاکِ می

آبِ خضرِ معنوی دانی که چیست

ورقسم خواهی ز من حقّا که می

ور قسم باور نداری هان گواه

باز پرس از شیشۀ ضحّاکِ می

سست می کوشد که می ترسد فقیه

از خمارِ سختِ انده ناکِ می

سرگرانی با گرانان می کنند

بر سبک روحان مبند امساکِ می

ناطق است آری نزاری ناطق است

قاصر امّا قاصر از ادراکِ می

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹۵ای اگر بوی بری از نفسِ خرّمِ می
  2. شمارهٔ ۱۲۹۶خوش نبود صبح دم شاهد و صحرا و می
  3. شمارهٔ ۱۲۹۷زاهد اگر نمی خورد اندر سه ماه می
  4. شمارهٔ ۱۲۹۸دگر باره کردم اعادت به می
  5. شمارهٔ ۱۲۹۹هر که را دادند از آن خمخانه می
  6. شمارهٔ ۱۳۰۰مهر ماه آمد بیار ای ماهِ مهرافزای می
  7. شمارهٔ ۱۳۰۱گر به من می آورد باد از عرق چینش نسیمی
  8. شمارهٔ ۱۳۰۲ساقیا می بیار حالی می
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.