پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۲

ساقیا می بیار حالی می

که ندارم سرِ کجا که و کی

خلوتی ‌کن که عشق بپسندد

نه چو نفرت گرفته عشق از وی

دردِ مخموری مرا دانی

که نباشد علاج الا می

هیچ درمان دگر نخواهد بود

گفته‌اند آخِرُ الدَوا الکی

باز گردد به اصلِ خود هر چیز

چند گویی بس از شی ولاشی

خنب شخص من است و می جانم

زنده بی جان کجا بود رگ و پی

بر سرم کن چنان شرابی پُر

که ز پیشانیم بریزد خوی

شرحِ ماء العنب نخوانده‌ای

وِ مِن الماءِ کُلّ شِی ءِ حی

جامِ می بر کف نزاری نه

تا برآرد دمار از دمِ دی

ورقِ نام و ننگ را طی کن

تا کی از طمطراقِ حاتمِ طی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰۴الله الله بده بده می می
  2. شمارهٔ ۱۳۰۵بماناد آن برو بالا که رشکِ سروِ بستانی
  3. شمارهٔ ۱۳۰۶مرا با تو ای یار سری‌ست جانی
  4. شمارهٔ ۱۳۰۷وقت نثار کردن ماییم و نیم جانی
  5. شمارهٔ ۱۳۰۸دلا گر قدرِ این دولت بدانی
  6. شمارهٔ ۱۳۰۹مرا چه واقعه افتاد گر نمی‌دانی
  7. شمارهٔ ۱۳۱۰اگرت معیشتی هست و کفافِ کامرانی
  8. شمارهٔ ۱۳۱۱چو تازه کرد جهان نوبهار و رفت خزانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.