پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۷

وقت نثار کردن ماییم و نیم جانی

نقدی چنین چه ارزد در حضرتِ چنانی

الجامشیِ شاهی بس مختصر نماید

الحق چه عذرخواهم این‌جا به نیم جانی

الا همین‌ که گویم از ما و خدمتِ ما

چیزی نیاید آخر شاهی و پاسپانی

امری اگر نباشد مطلق چگونه باشد

تزیین آفتابی ترکیبِ آسمانی

پس بی نشانِ اول یعنی جنودِ فطرت

نه بد دلی توان بود این‌جا نه پهلوانی

کی بر قرار ماند گر صنعِ او نخواهد

آرامشِ زمینی یا جنبشِ زمانی

بلبل صفت نیارد در عشقِ گل نوازد

هر کو نشد به دستان هر لحظه داستانی

از خویشتن برون شو تا خانه او بگیرد

زیرا چو او نیابی شایسته میهمانی

گنجینه‌ ی نزاری بر نقدِ قلب و جان بین

در هر سفینه بحری در هر جریده کانی

دیگر به خود نبینی دیگر ز خود نگویی

گر هیچ بازیابی از سِرِ او نشانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰۹مرا چه واقعه افتاد گر نمی‌دانی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۰اگرت معیشتی هست و کفافِ کامرانی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۱چو تازه کرد جهان نوبهار و رفت خزانی
  4. شمارهٔ ۱۳۱۲وداع کردم و رفتم به صد پریشانی
  5. شمارهٔ ۱۳۱۳بیا ای مرا خوش تر از زندگانی
  6. شمارهٔ ۱۳۱۴من بعد ازین چه گونه کنم بی تو زندگانی
  7. شمارهٔ ۱۳۱۵قندست ندانم دهن تنگ فلانی
  8. شمارهٔ ۱۳۱۶ماه رویا گرچه رشک مهر و ماه آسمانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.