پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۵

قندست ندانم دهن تنگ فلانی

یا خود شکرست آن شکرستان، نه دهانی

چندین شکر اندر دهنی نادره گنجد

وین نادره بین کز دهنش نیست نشانی

بر سینه هر دل که زند جان نبرد زان

نوکِ مژه‌ی تیزتر از نوک سنانی

بر سرو مه آورده که این کیست جمالی

بر موی کمر بسته که این چیست میانی

در ملک به هر شهر در افکنده خروشی

در شهر به هر کوچه در افکنده فغانی

گر پرده بر اندازد و طلعت بنماید

فریاد برآرند به یک بار جهانی

گفتم بنمایم نظری سر بنهادم

در پهلویِ هر سود نهاده‌ست زیانی

تاوان نتوان خواستن از خونِ نزاری

آنجا که نیرزد سرِ صد خواجه به نانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۷هَلاک می‌کندم غصه ی پشیمانی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۸جان برای تو که هم جانی و هم جانانی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۹به قاین بگذر ای باد ار توانی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۰مردم ز عشق رویت رحمی کن ار توانی
  5. شمارهٔ ۱۳۲۱پیری‌ست مرا چو نو جوانی
  6. شمارهٔ ۱۳۲۲گر از دفترِ عشق رمزی بخوانی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۳گر ز دردِ دلِ من یک ورقی برخوانی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۴اگر ز قصه ی ما یک ورق فرو خوانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.