پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۸

جان برای تو که هم جانی و هم جانانی

سر فدای تو وگرنه من و سرگردانی

سرسری از سر کوی تو نیارم برخاست

کار دشوار نگیرند بدین آسانی

خام را طاقت پروانه‌ی پر سوخته نیست

نازکان را نرسد شیوه جان افشانی

پیشِ خایسکِ ملامت به ارادت نگرید

مرد باید که چو سندان بنهد پیشانی

پی تو آرام گرفتن بود از ناکامی

با تو گستاخ نشستن بود از نادانی

راه آن است که با رای تو سازم ورنه

حاصل غالی و قاصر چه بود حیرانی

فاش کردند رقیبانِ تو سرِّ دلِ من

چند پوشیده بماند نظر پنهانی

تا بماند تر و شاداب نهالِ غمِ تو

واجب آن است که بر چشمِ مَنَش بنشانی

در خم زلف تو دیدم دل خود را روزی

گفتَمَش چونی و چون می‌رهی ای زندانی

گفت آری چه کنم گر ببری رشک از من

هر گدا را نبود مرتبه‌ی سلطانی

راستی حدِّ نزاری نبود صحبتِ تو

پس اگر بر سر کوی تو کند دربانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۰مردم ز عشق رویت رحمی کن ار توانی
  2. شمارهٔ ۱۳۲۱پیری‌ست مرا چو نو جوانی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۲گر از دفترِ عشق رمزی بخوانی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۳گر ز دردِ دلِ من یک ورقی برخوانی
  5. شمارهٔ ۱۳۲۴اگر ز قصه ی ما یک ورق فرو خوانی
  6. شمارهٔ ۱۳۲۵دوزخِ دنیاست تاویلِ فراقِ آن جهانی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۶باز آمده‌ام تشنه لبی خشک دهانی
  8. شمارهٔ ۱۳۲۷با تو رازی‌ست مرا از دگران پنهانی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.