پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۱

پیری‌ست مرا چو نو جوانی

در عالمِ عشق مهربانی

از غایتِ شوق هر زمانی

از جانبِ دوست ترجمانی

چون بر گویم که کیست آری

ماییم و محبتِ فلانی

کس نشناسد فلانِ ما را

نابرده ز ما به او نشانی

او ساکنِ خلوتِ خرابات

ماییم و سری و آستانی

ما سَتر به پیش برگرفتیم

تا کس نبرد به ما گمانی

خود پُر شده بود تا بدیدیم

از سَترِ صلاحِ ما جهانی

آری چه کنیم بر نزاری

ناگاه برفت امتحانی

بر شارعِ چارسویِ عشقم

خلقی به نظاره هر زمانی

از قصه ی ما چو باز دیدی

جایی نه که نیست داستانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۳گر ز دردِ دلِ من یک ورقی برخوانی
  2. شمارهٔ ۱۳۲۴اگر ز قصه ی ما یک ورق فرو خوانی
  3. شمارهٔ ۱۳۲۵دوزخِ دنیاست تاویلِ فراقِ آن جهانی
  4. شمارهٔ ۱۳۲۶باز آمده‌ام تشنه لبی خشک دهانی
  5. شمارهٔ ۱۳۲۷با تو رازی‌ست مرا از دگران پنهانی
  6. شمارهٔ ۱۳۲۸مست و شوریده چنانم که ز بی خویشتنی
  7. شمارهٔ ۱۳۲۹باور نمی‌کنم که تو پیمان بنشکنی
  8. شمارهٔ ۱۳۳۰می‌بری از منِ مسکین دل و بر می‌شکنی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.