پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۸

مست و شوریده چنانم که ز بی خویشتنی

من توام هیچ نمی‌دانم اگر خود تو منی

شرطِ اخلاص چنان است ز مبدایِ وجود

که نه من بر تو گزینم نه تو بر من شکنی

وقت وقتی چه شود گر به سرِ ما گذری

سایه ی سرو روان بر سرِ خاکی فکنی

به نسیمی ز تو خشنودم اگر بفرستی

دلِ غمگینِ چو من سوخته‌ ای شاد کنی

نیفه ی نافه ی پر چینِ عرق‌چین تو شد

رشکِ ترکان ختایی و بتانِ ختنی

لب و دندانِ ترا من به چه تشبیه کنم

حقه ی لعل درو رشتهء دُرِّ عَدَنی

از نکو رویی و شیرینی و خوبی و کشی

شهره ی شهری و انگشت کشِ مرد و زنی

در جفا کاری و عاشق کشی و بی‌دادی

آفتِ جانی و دردِ دلی و رنجِ تنی

این همه هست که می‌گویم و زین هیچ نیی

هر چه هستی چه کنم جانی و جانانِ منی

تا نزاری لبِ شیرینِ تو بوسید افکند

شور در عرصه ی آفاق به شیرین سخنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۰می‌بری از منِ مسکین دل و بر می‌شکنی
  2. شمارهٔ ۱۳۳۱به یک غمزه شهری پریشان کنی
  3. شمارهٔ ۱۳۳۲شنیده ام که تو با دوستان وفا نکنی
  4. شمارهٔ ۱۳۳۳به بوسه ای چه شود گر مضایقت نکنی
  5. شمارهٔ ۱۳۳۴به دل زمن بحلی گر به جان طمع نکنی
  6. شمارهٔ ۱۳۳۵دل میبری به غارت و شلتاق می کنی
  7. شمارهٔ ۱۳۳۶زان خوشه نغوله که آونگ می کنی
  8. شمارهٔ ۱۳۳۷دریغ چون تو نگاری به دست اهرمنی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.