پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۷

دریغ چون تو نگاری به دست اهرمنی

چرا خدای ندادت به دست همچو منی

بتی ندید کسی هم وثاقِ عفریتی

که حیف باشد دیو و فرشته در وطنی

چو زلف تو نبود دل بری به طرّاری

که صد هزار دلش هست زیر هر شکنی

همه لطایف صنعی همه شمایل حسن

که دید آبِ حیاتی درون پیرهنی

ملاحتِ تو ندارد اگر چه شیرین است

نبات مصر ندارد چو تو لب و دهنی

مقرّرست که در باغ آفرینش نیست

چو سروِقامتِ ماهرویِ سیم تنی

کسی ندید به چالاکی و به خوبیِ تو

نه ماه در فلکی و نه سرو در چمنی

حدیث حسن و جمال تو میرود در شهر

به هر کجا که فرو ساختند انجمنی

نه بر قیاسِ نزاری به اتفاق امم

به حسنِ تو نبود در جهان دگر حسنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳۹به جان نزدیکِ جانانم مسافت گرچه کوته نی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۰ای گر درآید از درم سرمست یار قاینی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۱ای ملامت گر اگر شاهدِ ما را بینی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۲تا به کی عجب و شرک و خود بینی
  5. شمارهٔ ۱۳۴۳به لطفِ تست مرا گر صواب می بینی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۴ای زندگیِ جان ها الّا به تو جان حی نی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۵ای بی تو دلِ مرا قراری نی
  8. شمارهٔ ۱۳۴۶مرا تا دلی هست جانم تویی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.