پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳۸

بر آواز چنگ و رباب و دف و نی

بنه بر کفم ساقیا ساغرِ می

بهارست و مجلس بهشت است و اکنون

اگر کاسه این جا نگیری کجا کی

نه من از در لایَجوز و یَجوزم

نه تو نیز هم درخور شی و لاشی

به من جام پر جان بده چاره ای کن

که این جان کند جانِ دل مرده راحی

بخور ور بپرسد زتو اوستادت

که آموختت خمر خوردن بگو وی

تو هم نوش کن جرعه ای تا ببینی

که چون است حال و چه ذوق است هی هی

گریبانِ جانت چنان سخت گیرد

که در دامن افتد ز پیشانی ات خوی

چنان در دلت جای گیرد کزان پس

ز افراطِ لذت دریغ آیدت قی

ازین می مگر بوی برده ست اگر نه

چرا کرد بی طاقتی حاتم طی

ازین جام خورده ست اگر نه چرا شد

چنان مست و بی خویشتن خسرو کی

سخن در قوافی اگر نه چه لافی

نزاری به مرموز چون گم کنی پی

اگر لایقِ صحبتِ عقل بودی

نرفتی برون قیسِ بی چاره از حی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۰ای گر درآید از درم سرمست یار قاینی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۱ای ملامت گر اگر شاهدِ ما را بینی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۲تا به کی عجب و شرک و خود بینی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۳به لطفِ تست مرا گر صواب می بینی
  5. شمارهٔ ۱۳۴۴ای زندگیِ جان ها الّا به تو جان حی نی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۵ای بی تو دلِ مرا قراری نی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۶مرا تا دلی هست جانم تویی
  8. شمارهٔ ۱۳۴۷مرا چیزهایی نمودند روی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.