پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۰

ای گر درآید از درم سرمست یار قاینی

بر جان نهم، بر دل نهم، دستِ نگار قاینی

مردم نمیگویم ز که مستم نمیگویم ز چه

مشهور باشد در جهان چشم خمار قاینی

آرامِ جانی یافتم کز دل قرارم می برد

دل بردن و جان سوختن این است کارِ قاینی

نخّ و نسیج انداخته شمع از میان برداشته

یا رب توان خفتن چنین شب در کنارِ قاینی

زهره ندارم کاین سخن پیش کسی پیدا کنم

آری چه غم چون می برم غم یادگارِ قاینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴۲تا به کی عجب و شرک و خود بینی
  2. شمارهٔ ۱۳۴۳به لطفِ تست مرا گر صواب می بینی
  3. شمارهٔ ۱۳۴۴ای زندگیِ جان ها الّا به تو جان حی نی
  4. شمارهٔ ۱۳۴۵ای بی تو دلِ مرا قراری نی
  5. شمارهٔ ۱۳۴۶مرا تا دلی هست جانم تویی
  6. شمارهٔ ۱۳۴۷مرا چیزهایی نمودند روی
  7. شمارهٔ ۱۳۴۸من آن نی ام که نی ام با تو یک دل و یک روی
  8. شمارهٔ ۱۳۴۹دلبرا هرچه از برِ ما می‌روی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.