پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴۹

دلبرا هرچه از برِ ما می‌روی

همچو روحِ قدس تنها می‌روی

خضرِ وقتی ای لبت آبِ حیات

همچو خور بر بامِ خضرا می‌روی

در پِیَت چون ذرّه سرگردان منم

تو چنین خورشیدآسا می‌روی

تا که را خواهی نمودن ماهِ روی

ماه‌رویا راست گو تا می‌روی

می‌روی از چشمِ گوهربارِ من

آفتابی کز ثریّا می‌روی

می‌روی با مرجعِ خلوت چو دوش

راستی یا امشب آنجا می‌روی

من نمی‌دانم کجا خواهی شدن

با مقامِ خلوت آیا می‌روی

گر مرا صفرا کند از عشقِ تو

تو چرا از من به سودا می‌روی

زهره از رقصِ تو در حیرت بماند

هم چو مه گویی به جوزا می‌روی

همچنین ما را فرو خواهی گذاشت

هیچ درمان نیست جانا می‌روی

از نزاری می‌گریزی راست گوی

یا ز بهرِ مصلحت را می‌روی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۱روی مخوانش که می چکد عرق از وی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۲ای در لبت خلاصه ی اعجازِ عیسوی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۳صنوبر قامتی دیدم به راهی
  4. شمارهٔ ۱۳۵۴چه خوش بود که به بالینِ خفته ناگاهی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۵نظرمان تازه می کن هر پگاهی
  6. شمارهٔ ۱۳۵۶بر من بگذشت دی پگاهی
  7. شمارهٔ ۱۳۵۷چندان بنالم هر صبحگاهی
  8. شمارهٔ ۱۳۵۸پیام داد به من هاتف سحرگاهی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.