پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۰

در دل نشسته ای اگر از دیده می روی

موقوفِ وقت نیست ملاقاتِ معنوی

بر دوستان مسافتِ شکلی حجاب نیست

ای دوست جهد کن که از آن دوستان شوی

چندان که ممکن است وفا کن به حسنِ عهد

زنهار تا به گفتِ بد آموز نگروی

ترسم خلافِ عهد کنی و أسّف خوری

هان کوش تا نصیحتِ یارانه بشنوی

محمود نیست عاقبتِ ناخدای ترس

گویند ز آن که کاشته ای بیش ندروی

از عقده ی وبال بر اندیش و زخمِ نیش

هر چند ماه طلعت و خورشید پرتوی

باطل مکن امیدِ نزاری روا مدار

آزارِ دوستان که گناهی بود قوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵۲ای در لبت خلاصه ی اعجازِ عیسوی
  2. شمارهٔ ۱۳۵۳صنوبر قامتی دیدم به راهی
  3. شمارهٔ ۱۳۵۴چه خوش بود که به بالینِ خفته ناگاهی
  4. شمارهٔ ۱۳۵۵نظرمان تازه می کن هر پگاهی
  5. شمارهٔ ۱۳۵۶بر من بگذشت دی پگاهی
  6. شمارهٔ ۱۳۵۷چندان بنالم هر صبحگاهی
  7. شمارهٔ ۱۳۵۸پیام داد به من هاتف سحرگاهی
  8. شمارهٔ ۱۳۵۹هرگز نکنی به ما نگاهی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.