پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵۹

هرگز نکنی به ما نگاهی

دادی ندهی به دادخواهی

تو برده به هر کرشمه جانی

ما سوخته عالمی به آهی

جز علّتِ دوستی ندارم

در گردنِ من چنین گناهی

الّا غمِ تو دگر مرادی

الّا درِ تو دگر پناهی

خورشیدِ رخِ ترا چه گونه

تشبیه کند کسی به ماهی

خورشید خجل شود اگر تو

دزدیده در او کنی نگاهی

دستِ تو و گردنِ نزاری

حیف است به هر سری کلاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۱عشق است نه هر چنان که خواهی
  2. شمارهٔ ۱۳۶۲من ز می کی توبه کردم این چه بهتان است هی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۳دریغ عمر که بی‌هوده صرف شد هی هی
  4. شمارهٔ ۱۳۶۴عشق آمد و بر هم زد بنیادِ شکیبایی
  5. شمارهٔ ۱۳۶۵به پای مردیِ عقل از رهِ شکیبایی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۶نه صبر ماند مرا بی تو نه شکیبایی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۷نه قرار داده بودی که شبی به خلوت آیی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۸دلم را دیده‌ام روز جایی و عجب جایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.