پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۰

بتی در خیمه ی دیدم چو ماهی

که بازو کرده بر رخ تکیه گاهی

سهی سروی و بر سرو آفتابی

قبایی در برو بر سر کلاهی

شکر پاسخ لبی کوثر دهانی

نشسته بر لبِ کوثر سیاهی

سوادِ زلفِ دل گیرش همانا

مرا روشن کند رویی و راهی

اگر در قدرِ درویشی فزاید

چه کم گردد ز حسنِ پادشاهی

شود حاصل ثوابی بی عظیمش

به رحمت گر کند درمانگاهی

نمی ترسد ز دودِ سینه ی من

که صد خرمن بسوزانم به آهی

خیالِ ماهِ رویش ایستاده

موکّل بر سرم چون وام خواهی

نزاری را بخواهد کُشت آخر

چه می خواهی ز خونِ بی گناهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۲من ز می کی توبه کردم این چه بهتان است هی
  2. شمارهٔ ۱۳۶۳دریغ عمر که بی‌هوده صرف شد هی هی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۴عشق آمد و بر هم زد بنیادِ شکیبایی
  4. شمارهٔ ۱۳۶۵به پای مردیِ عقل از رهِ شکیبایی
  5. شمارهٔ ۱۳۶۶نه صبر ماند مرا بی تو نه شکیبایی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۷نه قرار داده بودی که شبی به خلوت آیی
  7. شمارهٔ ۱۳۶۸دلم را دیده‌ام روز جایی و عجب جایی
  8. شمارهٔ ۱۳۶۹ندارم محرمِ رازی که پیغامی برد جایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.