پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶۲

من ز می کی توبه کردم این چه بهتان است هی

توبه و من حاش لله توبه کی کردم ز می

ساقیا برخیز و آبِ معنوی در جام ریز

دیگران را تن به جان زنده‌ست و ما را جان به وی

پادشاه و ملک و درویش و قناعت ما و عشق

گفته‌اند آری که هم با اصل گردد کُلّ شی

چون کنم از صحبتِ اهلِ دل آخر احتراز

با که پیوندم کزیشان بگسلم با اهلِ غی

حاش لله توبه بر من کی توان بستن به زور

خیره کی هم صحبتِ آتش تواند بود نی

ظلِّ طوبا سایة خُمّ است و در خم آفتاب

من ز بهر آفتاب افتاده در پایش چو فی

آفتاب از رشک خورشیدِ قدح گیرد عرَق

هم‌چنان کز قطره ی شبنم عذارِ لاله خَوی

از صفایِ جوهرِ می کشف می‌شد سرِّ غیب

این همه آوازه در دنیا فتاد از جامِ کی

محتسب گوید مرو بی ره‌ نزاری گردِ شهر

احمق بیهوده گوی این‌جا غلط کرده‌ست پی

از پی تحصیلِ می دم دم بگردم دربه در

هم‌چو مجنون در هوایِ وصل لیلی حی به حی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶۴عشق آمد و بر هم زد بنیادِ شکیبایی
  2. شمارهٔ ۱۳۶۵به پای مردیِ عقل از رهِ شکیبایی
  3. شمارهٔ ۱۳۶۶نه صبر ماند مرا بی تو نه شکیبایی
  4. شمارهٔ ۱۳۶۷نه قرار داده بودی که شبی به خلوت آیی
  5. شمارهٔ ۱۳۶۸دلم را دیده‌ام روز جایی و عجب جایی
  6. شمارهٔ ۱۳۶۹ندارم محرمِ رازی که پیغامی برد جایی
  7. شمارهٔ ۱۳۷۰نوشته یافتم رمزی به خطِّ خوب بر جایی
  8. شمارهٔ ۱۳۷۱خاطرم باز به جایی شد و مشکل جایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.