پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۰

نوشته یافتم رمزی به خطِّ خوب بر جایی

که صاحب‌دیده را خاطر فرو ناید به هر جایی

بجز وجه‌الله‌ش نبود نظرگاهی و خود نبود

نه مقصود دگر وقتی نه محبوب دگر جایی

مترس از کثرتِ باطل به عونِ واحدِ مطلق

که باطل را وجودی نیست در کویی و در جایی

فتاد از تابِ این نکته دلم چون پنبه بر آتش

ندانستم که هم روزی کند این رشته سر جایی

نزول عشق و کنجِ جان من هیهات ازین خجلت

که سلطان چون فرود آید چنین در مختصر جایی

ز چشم مستِ او هستم چنان بی‌خویشتن زآن شب

که از اعضایِ شخص من نیاید با خبر جایی

چو گل بر خار می‌خفتم چو بلبل زار می‌نالم

ازآن شب باز کاوازش شنودم بر گذر جایی

عجب دارم که مجموعی پریشان‌تر ز من باشد

تنم جایی زبان جایی دلم جایی نظر جایی

وگر مردم بهشت از آفرینش دوست می‌دارند

نزاری ز آستانِ او ندارد دوست‌تر جایی

ملک را آرزو باشد که بپذیرد به مملوکش

پناهِ جان جُزین حضرت نیابی ای پسر جایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۲محرمی کو که پیامی برد از من جایی
  2. شمارهٔ ۱۳۷۳صبا گر توانی گذر کن به جایی
  3. شمارهٔ ۱۳۷۴فراق اگر چه مرا می‌کشد به دردِ جدایی
  4. شمارهٔ ۱۳۷۵شبِ وصال نبردم گمانِ روز جدایی
  5. شمارهٔ ۱۳۷۶در سر از وصلِ تو هر طایفه را سودایی
  6. شمارهٔ ۱۳۷۷ما از غم تو شدیم سودایی
  7. شمارهٔ ۱۳۷۸برفت و برد دل و دینم آن بخارایی
  8. شمارهٔ ۱۳۷۹گر امشب هم چو دوش از در درآیی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.