پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۲

محرمی کو که پیامی برد از من جایی

خدمتی رفع کند پیش جهان آرایی

عجبی ، نادره‌یی ، طُرفه کشی ، چالاکی

شکرینی ، نمکینی ، صنمی ، زیبایی

امشب ای پیکِ صبا گر قدمی رنجه کنی

مستغاثی سوی مولا بری از مولایی

به بهشتی صفتی ، حوروشی ، جان‌بخشی

از جگر سوخته‌ ای ، دل‌شده‌ ای ، شیدایی

وحیِ مطلق بود از رویِ حقیقت رمزی

که ز مملوک بری سویِ ملک سیمایی

گو بر امّیدِ ملاقات تو تا چند آرد

هر دم از خیلِ خیالت به سرم غوغایی

هیچ نقصان نکند مملکتِ حسنِ ترا

گر دمی شاد کند خاطر غم‌فرسایی

قبلة جانِ من آن‌جاست که او را دیدم

و او نگوید که ترا دیده‌ام آخر جایی

آرزو می‌کندم باز شبی زلفینش

حلقه در گردنِ خود کرده چو مار افسایی

راست گفتند که با سر به درآید از پای

هرکه در سر چو نزاری رَوَدش سودایی

خوار منگر به عزیزان که نیابی چو منی

خاصه در وصفِ جمالِ تو سخن پیرایی

به جز از مستی و دیوانگی و بی‌خویشی

چه بود حاصل ایّامِ قدح پیمایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷۴فراق اگر چه مرا می‌کشد به دردِ جدایی
  2. شمارهٔ ۱۳۷۵شبِ وصال نبردم گمانِ روز جدایی
  3. شمارهٔ ۱۳۷۶در سر از وصلِ تو هر طایفه را سودایی
  4. شمارهٔ ۱۳۷۷ما از غم تو شدیم سودایی
  5. شمارهٔ ۱۳۷۸برفت و برد دل و دینم آن بخارایی
  6. شمارهٔ ۱۳۷۹گر امشب هم چو دوش از در درآیی
  7. شمارهٔ ۱۳۸۰بر امیدِ تو که روزی به سرم بازآیی
  8. شمارهٔ ۱۳۸۱هنوزم می دهد زحمت میان سرو بالایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.