پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷۸

برفت و برد دل و دینم آن بخارایی

به خیره چون کنم آوخ دریغ برنایی

نه از ملامتِ مردم بلی ز غایتِ ضعف

نه برگِ رفتن و نه طاقتِ شکیبایی

بسوختم چه کنم دم نمی‌توانم زد

که نیست قوّت آهم ز ناتوانایی

گرم امید نبودی به بازدیدن او

بکندمی ز سر این هر دو شوخِ بینایی

همان به است که بی‌نام و ننگ بر عقبش

سفر کنیم چو شوریدگانِ شیدایی

به اتّفاق من ای دوستان به روز آرید

شبی که شیفته‌تر می‌شوم ز تنهایی

پدر طبیب بیاورد تا مطالعه کرد

دلیلِ شیفتگی و نشان سودایی

پس از شرایطِ رنگ و دلیلِ نبض و مزاج

طبیب گفت دگر زین پسر نیاسایی

به دردِ عشق چنان مبتلا شده‌ست که نیست

امیدِ آن که خلاصی بود به دانایی

چو این سخن بشنید از طبیب گفت پدر

که مردی ای پسر آخر به خود نمی‌شایی

نزاریا مکن آشفتگی نمی‌گویم

بدوز دیده چو با خویش برنمی‌آیی

چو هر که بر تو گذر کرد دل بدو دادی

دگر به رویِ کس آن به که دیده نگشایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸۰بر امیدِ تو که روزی به سرم بازآیی
  2. شمارهٔ ۱۳۸۱هنوزم می دهد زحمت میان سرو بالایی
  3. شمارهٔ ۱۳۸۲مرا ناگاه پیش آمد بلایی
  4. شمارهٔ ۱۳۸۳ای یار اگر تو یار مایی
  5. شمارهٔ ۱۳۸۴اگر به گوشه چشم التفات فرمایی
  6. شمارهٔ ۱۳۸۵امید هست که روزی جمال بنمایی
  7. شمارهٔ ۱۳۸۶وقت نیامد که روی باز نمایی
  8. شمارهٔ ۱۳۸۷دریغا روزگارِ عیش و ایامِ برنایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.