پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸۲

مرا ناگاه پیش آمد بلایی

خلافِ عقل نازل شد قضایی

دلم گم شد ندانستم کجا رفت

نشانی میدهد هر کس به جایی

تفحّص کردم از قوم مسافر

مگر گفتم بود مشکل گشایی

یکی میگفت دیدم در ختایش

گرفتارِ کمند دل ربایی

دگر یک گفتم پندارم به کشمیر

چنینی دیده ام قیدِ بلایی

دگر یک گفت من دیدم به رومش

چنین افتاده کار مبتلایی

دگر یک گفت نی در زنگبار است

چنین دیوانه ی زنجیر سایی

دگر یک گفت در بغداد دیدم

چنین سرگشته ی شوریده رایی

دگر یک گفت دیدم در عراقش

ندیدم لیک کارش را نوایی

دگر گفت از خراسانش طلب کن

به هر موضع که خوش دارد هوایی

یکی گفت از قهستان نیست بیرون

طلب کن دل فروزی جان فزایی

به غمزه ساحری عاشق فریبی

به لب جان پروری معجز نمایی

جهان آرای رویی دارد الحق

که خورشید است در جنبش سهایی

نشسته دیدمش جایی که دارد

چو فردوس برین خرم فضایی

به عزّت بود بر طاق هلالی

زخطِّ سبز کرده متّکایی

چو رمزش گوش کردم مطلقا بود

صفات ابروان آشنایی

نزاری وقت آن آمد که بادل

درآیی از سرِ صلح و رضایی

نشاید کرد بیزاری به یک بار

گر از وی دروجود آید خطایی

مرو مِن بعد بر دنبال دل بیش

برو بنشین به کنج انزوایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸۴اگر به گوشه چشم التفات فرمایی
  2. شمارهٔ ۱۳۸۵امید هست که روزی جمال بنمایی
  3. شمارهٔ ۱۳۸۶وقت نیامد که روی باز نمایی
  4. شمارهٔ ۱۳۸۷دریغا روزگارِ عیش و ایامِ برنایی
  5. شمارهٔ ۱۳۸۸ندارم در همه شهر آشنایی
  6. شمارهٔ ۱۳۸۹ای در محیط کرده دعوی آشنایی
  7. شمارهٔ ۱۳۹۰ای چشم مرا تو روشنایی
  8. شمارهٔ ۱۳۹۱در باغ چنین سروی کی خاست به رعنایی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.