پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۰

ای چشم مرا تو روشنایی

برخیز و بیا دمی کجایی

ما بی تو به کام دشمنانیم

شاید که به دوستان بشایی

پیغام به ما نمیفرستی

دیدار به ما نمی نمایی

هیهات اگر به رسم معهود

ناگاه شبی ز در درایی

بر پای تو سر نهم به عزّت

وز دیده کنم صدف گشایی

در غمزه ی چشم چون غزالت

آغاز کنم غزل سرایی

آتش فکنم ز آب دهقان

در خرمن زهد و پارسایی

با روی نکو نکو نباشد

بیگانه شدن ز آشنایی

مگذار که با نزاریِ زار

نامت برود به بی وفایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۲برفتم از برت ای دیده را چو بینایی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۳آمدم باز دلی مضطرب از دروایی
  3. شمارهٔ ۱۳۹۴نشسته ام مترصّد به کنج تنهایی
  4. شمارهٔ ۱۳۹۵ای مونس روزگار تنهایی
  5. شمارهٔ ۱۳۹۶شب مفارقت و روز هجر و تنهایی
  6. شمارهٔ ۱۳۹۷ز بی یاری و بی کاری و بی خوابی و تنهایی
  7. شمارهٔ ۱۳۹۸خون شد دل مجروحم در گوشه‌ی تنهایی
  8. شمارهٔ ۱۳۹۹ای بخت ندانم به سرم باز کی آیی
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.