پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۴

نشسته ام مترصّد به کنج تنهایی

بدان امید که تشریف وصل فرمایی

در آرزوی دمی ام که هم دمی یابم

مگر خلاص شوم از عذاب تنهایی

زهی سعادت و دولت اگر شبی، روزی

ز در درآیی و از رخ نقاب بگشایی

ز عفو تو نه غریب است جرم بخشیدن

ز لطف تو نه بدیع است بنده بخشایی

نه خانه خانه ی خیلِ خیالِ طلعتِ توست

به فضل خود چه شود خانه گر بیارایی

اگر چنان که زمن بنده زلّتی رفته ست

به لطف باز نوازی به صلح بازآیی

نزاریا نه بر ازای حدِّ توست بگوی

تو کیستی که به هم خانگیِ او شایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۶شب مفارقت و روز هجر و تنهایی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۷ز بی یاری و بی کاری و بی خوابی و تنهایی
  3. شمارهٔ ۱۳۹۸خون شد دل مجروحم در گوشه‌ی تنهایی
  4. شمارهٔ ۱۳۹۹ای بخت ندانم به سرم باز کی آیی
  5. شمارهٔ ۱۴۰۰خوش است عالم آزادگی و خوش خویی
  6. شمارهٔ ۱۴۰۱اگر از هر دو جهان برشکنی یک رویی
  7. شمارهٔ ۱۴۰۲بر سر راهِ توام روز و شب آخر کویی
  8. شمارهٔ ۱۴۰۳ساقیِ مجلسِ صفا چارهٔ ما به چاره‌ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.