پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۶

شب مفارقت و روز هجر و تنهایی

که را بود به چنین شب دل شکیبایی

اگرچه از شب دیجور خود گرفته ترست

ملالت سوزندگانِ شیدایی

چه سود کان بت یوسف جمالِ بی رحمت

خبر ندارد از این ماتم زلیخایی

بسوخت آتش حسرت مرا و قوّت نیست

که در فراق بنالم ز ناتوانایی

چگونه بار جدایی کشم به پشتی صبر

مرا که پشت دو تا میشود ز یکتایی

همان به است که در کُنج خانه بشینم

ز دست سرزنش دوستان هر جایی

به عاقلان نکنم رغبت از ملالت طبع

خوش است صحبت دیوانگان سودایی

کنون که توبه شکستم درست میگویم

چه بیم پرده دری و چه بیم رسوایی

نزاریا چو شکر میدهی جگر می خور

که هم شکر خور مایی و هم شکر خایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۸خون شد دل مجروحم در گوشه‌ی تنهایی
  2. شمارهٔ ۱۳۹۹ای بخت ندانم به سرم باز کی آیی
  3. شمارهٔ ۱۴۰۰خوش است عالم آزادگی و خوش خویی
  4. شمارهٔ ۱۴۰۱اگر از هر دو جهان برشکنی یک رویی
  5. شمارهٔ ۱۴۰۲بر سر راهِ توام روز و شب آخر کویی
  6. شمارهٔ ۱۴۰۳ساقیِ مجلسِ صفا چارهٔ ما به چاره‌ای
  7. شمارهٔ ۱۴۰۴هر که جگرگوشه ای دارد و جانانه ای
  8. شمارهٔ ۱۴۰۵آخر ای شمعِ روان پروانه ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.