پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۰

خوش است عالم آزادگی و خوش خویی

بدین مقام درآ گر بهشت می جویی

اگر تو آینه ی روی دوست دریابی

به روی آینه بنگر که چون نکورویی

کدام جامِ جم آنجا که سینه ی صافی ست

درودگر چه توان دید غیر نیکویی

چو از روایح انفاس عارفان گویند

خطا بود که زند مُشک لاف خوش بویی

اگر تو داری باتوست وگر نداشته ای

خموش باش که بیهوده باز میگویی

به دست تو چه رضا ده به حق که ممکن نیست

که صبغت الله از خویشتن فرو شویی

ز تابِ آتشِ حرص آبِ روی بیش مریز

که تشنه میری اگر میر آب آمویی

معیّن است می و شیر انگبین بهشت

تو دست بسته و بنشسته بر لب جویی

نزاریا به طلب نقد هر دو کون از خویش

به هرزه در طلب از شش جهت چه می پویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۲بر سر راهِ توام روز و شب آخر کویی
  2. شمارهٔ ۱۴۰۳ساقیِ مجلسِ صفا چارهٔ ما به چاره‌ای
  3. شمارهٔ ۱۴۰۴هر که جگرگوشه ای دارد و جانانه ای
  4. شمارهٔ ۱۴۰۵آخر ای شمعِ روان پروانه ای
  5. شمارهٔ ۱۴۰۶دیده‌ای در عشق چون مجنون دگر دیوانه‌ای
  6. شمارهٔ ۱۴۰۷کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانه‌ای
  7. شمارهٔ ۱۴۰۸ساقی ز بامداد بیاور قِنینه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.