پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۱

اگر از هر دو جهان برشکنی یک رویی

ورنه ای یار کجا با که سخن می گویی

هر چه در دوست شوی محو و در او مستغرق

این توان گفت از اویی نتوان گفت اویی

هر چه او نه ، که و چه کو و کجا، اوست همه

چون جز او نیست دگر پس تو که را می جویی

گر به تو بازنمایند تو را هیچ نه ای

از پیِ هیچیِ خود بیش چرا می پویی

در نمازی اگر از حرص و طمع آزادی

در بهشتی اگر آسوده دلْ و خوش خویی

پای بر گردنِ اکوان نه و از سدره برآی

دست شوی از دل و جان چند به گل سر شویی

پای در حلقه ی فقرت چو نزاری ندهند

تا تو در حلقه ی چوگانِ وساوس گویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۳ساقیِ مجلسِ صفا چارهٔ ما به چاره‌ای
  2. شمارهٔ ۱۴۰۴هر که جگرگوشه ای دارد و جانانه ای
  3. شمارهٔ ۱۴۰۵آخر ای شمعِ روان پروانه ای
  4. شمارهٔ ۱۴۰۶دیده‌ای در عشق چون مجنون دگر دیوانه‌ای
  5. شمارهٔ ۱۴۰۷کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانه‌ای
  6. شمارهٔ ۱۴۰۸ساقی ز بامداد بیاور قِنینه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.