پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۲

بر سر راهِ توام روز و شب آخر کویی

پیش تر زآن که رسد جان به لب آخر کویی

خود نگویی که مرا همْ‌نفسی بود برفت

هم‌ْدمت را نفسی واطلب آخر کویی

دوستان را نپسندند به دشمن‌کامی

خود ز من باز مکن بی سبب آخر کویی

چنگ برگیر و بیا کز اثر زاری من

زهره در سوک نشست از طرب آخر کویی

ظن نبردم که شکیبت بود از من چندین

همه دم بوده ای ای بُل‌عجب آخر کویی

یا وفا یا ملکی پیشِ نزاری بفرست

ورنه برخیز و بیا بر عقب آخر کویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۴هر که جگرگوشه ای دارد و جانانه ای
  2. شمارهٔ ۱۴۰۵آخر ای شمعِ روان پروانه ای
  3. شمارهٔ ۱۴۰۶دیده‌ای در عشق چون مجنون دگر دیوانه‌ای
  4. شمارهٔ ۱۴۰۷کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانه‌ای
  5. شمارهٔ ۱۴۰۸ساقی ز بامداد بیاور قِنینه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.