پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۴

هر که جگرگوشه ای دارد و جانانه ای

در نظرش مصر دان هست چو ویرانه ای

خاصه که تو دل بری شنگِ جهانی که نیست

در صدفِ روزگار همچو تو دردانه ای

مطلعِ خورشید چیست رویِ تو دیدن صباح

دولتِ آن کش بود همچو تو هم‌خانه ای

شعله ی شمعِ رخت در دلم آتش فکند

چیست به جز سوختن حاصلِ پروانه ای

لایقِ حضرت نی ام معترفم معترف

تا چه کند عاقلی صحبتِ دیوانه ای

قدرِ تو نشناختم زان برمیدی ز من

حیف بود آشنا بر درِ بیگانه ای

قصّه ی شیرین و گل حسنِ تو منسوخ کرد

چند توان گفت باز بیهده افسانه ای

غصّه ی دردِ فراق عرضه کنم پیشِ تو

گر بودم خلوتی با تو به گوشانه ای

جانِ نزاری به لب می رسد از عشقِ تو

چند کند احتمال پُر شده پیمانه ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۶دیده‌ای در عشق چون مجنون دگر دیوانه‌ای
  2. شمارهٔ ۱۴۰۷کیست پیرِ عاقلان در کویِ تو دیوانه‌ای
  3. شمارهٔ ۱۴۰۸ساقی ز بامداد بیاور قِنینه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.